تبليغاتX
شنگرف
فردا روز ديگري است
زور "ما" نرسيد. به همين راحتي! دلارا دارابي حلق‌آويز شد.

قبل‌تر از ديدن نمايشگاه نقاشي دلارا، ديگر دست و دلم به نقاشي نمي‌رفت. نه به خاطر دلارا؛ شايد چيزي در نقاشي كردن نمي ديدم. چيزي كه دنبالش بودم اين بود كه يك اثر بايد با احساسات مخاطب بازي كند. كاري كه آثار دلارا با منِ مخاطب كرد. آن بعدازظهر كسي را نديدم كه از نمايشگاه دلارا بيرون آمده باشد و بغض گلويش را فشار نداده باشد.

فكر مي كردم بايد افكار عمومي را جلب كرد. هر جا كه توانستم از وضعيت دلارا گفتم. در "شنگرف" براي او نوشتم. خيلي‌ها براي او نوشتند و كارهاي زيادي انجام شد. اما "ما" نتوانستيم. افكار عمومي هم به نوعي بسيج شده بود و نتوانست. "ما" هنوز خيلي ضعيفيم. نتوانستيم جلوي يك اعدام را بگيريم.

فكر مي‌كردم اگر افكار عمومي بسيج شود، مي‌توانيم. ولي نتوانستيم. دلارا رفت و "ما" از ناتواني خود براي نجات جان يك انسان شرمساريم. اگر باز هم نتوانيم، تراژدي دلارا در زمان و مكان ديگر تكرار مي‌شود.

مدت‌ها تصوير نقاشي دلارا نخستين تصويري بود كه مخاطب "شنگرف" مي‌ديد. ديگر نمي‌خواهم به "شنگرف" بازگردم؛ مرا به ياد كم‌كاري‌ها و ناتواني‌هايمان مي‌اندازد. فكر ديگري بايد كرد و راه ديگري بايد رفت.

ديگر در اين‌جا نمي‌نويسم.

خداحافظ "شنگرف"

خداحافظ دلارا...نقاش خوب

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:48  توسط شایا شهوق  | 

در پي باز و بسته شدن تناوبي وب سايت‌هاي يوتيوب و فيس‌بوك ، بالاترين نيز (نمي‌دانم موقتي است يا خير) رفع فيلتر شد. چند دقيقه پيش به طور اتفاقي يا اشتباهي، بدون حضور فيلتر شكن عزيز، وارد بالاترين شدم. چند صفحه‌اي نيز باز كردم و متوجه شدم كه بالاترين هم‌اكنون، يعني ساعت 5:40 بامداد سه شنبه 11 فروردين 1388 فيلتر نيست. البته اميدوارم پايداري رفع فيلتر بالاترين تداوم داشته باشد.

فكر مي‌كنم نكته قابل تامل در رفع فيلتر محدود و كمابيش تناوبي "يوتيوب"، "فيس بوك" و در حال حاضر "بالاترين" وجه اشتراك اين وب‌سايت‌ها است؛ يعني پايه‌ي وب2 و فراگيري استفاده از آن‌ها توسط كاربران ايراني.

اگر من به جاي سياست‌گزاران امنيتي فيلترينگ در ايران فكر مي‌كردم، به طور منطقي دستور رفع فيلتر سايت‌هاي وب2 را كه مخاطبان ايراني فراواني دارد، صادر مي‌كردم. چرا كه فراگيري استفاده از سايت‌هاي وب2 و البته فيلترشده، در درجه اول به ترويج استفاده از فيلترشكن‌هاي گوناگون كمك كرده و در درجه دوم استفاده از فيلترشكن و درنتيجه رمزگذاري اطلاعات توسط فيلترشكن، امكان اشراف سيستم نظارتي امنيتي بر محتواي توليد شده در اينترنت از داخل ايران را بسيار محدود مي‌كند. در نتيجه محدوديت دسترسي به اطلاعات را بايد براي اشراف بر توليد محتوا قرباني شود.

بر اين مبنا ظاهرن وب2 در حال سوراخ كردن سد فيلترينگ است.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 5:59  توسط شایا شهوق  | 

ما امضاء كنندگان این بیانیه و كسانی كه پس از این نام خود را ارسال می‌كنند، اعلام می‌داریم:

به‌رغم آن‌كه ‌:
۱- وضعیت زندگی روزمره مردم را، به‌خاطر فشارهای اقتصادی ناشی از ركودِ تورمی، بسیار دشوار و بحران آفرین می‌بینیم و همچنین محدودتر شدن آزادی و حقوق‌بشر در كشور، به ویژه در سالیان اخیر و با فشارهای فراوانی كه به فعالان سیاسی، زنان، دانشجویان، روزنامه نگاران، فعالان مدنی، كارگران، اقوام، پیروان ادیان و اعتقادات و مذاهب مختلف، ... وارد شده را زنگ خطر دانسته و منافع ملی كشور را نیز به‌خاطر عملكرد روابط خارجی ماجراجویانه و غیر شفاف و پرهزینه‌ی دولت، در خطر ارزیابی می‌كنیم؛
۲- در حال حاضر چشم‌انداز روشنی برای حل معضلات فوق به دلیل بسته عمل كردن و انتقاد ناپذیری قدرت مستقر مشهود نیست و شرایط برگزاری یك انتخابات آزاد، سالم و عادلانه مشاهده نمی‌شود و درنتیجه احتمال دستیابی به‌خواسته‌های مورد انتظار، از راه شركت در انتخابات بسیار ضعیف است. همچنین به‌علت احتمال دخالت نیروهای غیر مسوولی كه نباید در حوزه سیاست دخالت كنند، نگرانی جدی درباره رابطه با نحوه برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری وجود دارد؛

اما با توجه به این‌كه :
۱- كاهش فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر زندگی روزمره مردم از اهمیت بالایی برخوردار بوده و نباید تحقق مطالبات و خواسته‌های اقشار گوناگون جامعه و حل معضلات زندگی جاری آنها را به اصلاحات بنیادی و تحقق كامل مرحله ‌گذار به دموكراسی موكول كرد؛
۲- تجربه مشاركت بی‌قید و شرط و غیر برنامه‌ای در انتخابات و نیز تحریم مطلق و از ابتدای فرایند فضای انتخاباتی، هیچكدام نتوانسته است به رشد جنبش‌های اجتماعی و یا حل معضلات كشور و مردم منجر شود، همچنین بدین سبب که جزء به جزء مطالبات و خواسته‌هایی كه مشاركت کنندگان در انتخابات به دنبال تحقق آن و یا اشخاص گریزان از مشارکت در انتخابات از تحقق آن مایوس بوده‌اند، مشخص نبوده و اعلام نمی‌شده است و رأی دهندگان، شاهد تعهد نامزدها درباره‌ی برنامه‌ها و خواسته‌های مشخص نبوده‌‌اند، و كسانی كه رأی نمی‌داده‌اند نیز بجز بیان سخنان آرمانی و كلی، رابطه‌ی آگاهی‌بخش دیگری با اقشار مختلف مردم برقرار نمی‌كرده‌اند، به‌ویژه كه اینك برخی جنبش‌های خاص (صنفی – سندیكایی، زنان، اقوام، معلمان، دانشجویان، دگراندیشان، ...) با مطالبات مشخصی در جامعه حضور و فعالیت دارند؛

در نتیجه ما :
۱- برخورد كنشگرانه‌ی مطالبه محور، با فرایند و فضای انتخاباتی خواهیم داشت تا به تدریج "گفتمان مطالبه محور" را (به‌جای مشاركت بی‌قید و شرط و نیز تحریم از ابتدای فرایند انتخابات) مطرح كنیم. بنابراین در سطرهای در پی‌آمده، مطالبات عینی‌تر و ملموس‌ترِ عمومی (فصل یكم) و اولويّت‌های مرحله‌ای اقشار جامعه (فصل دوم) مشخص شده و آنها را در چارچوب خواسته‌های حداقلی نشان داده‌ایم؛
۲- از هم‌اكنون تصمیم مشتركی برای مراحل بعدی انتخابات اتخاذ نكرده‌ایم اما در این مرحله، خواسته‌های مشتركمان را در سه "زمینه"ی عمده و پنج "لایه"ی اصلی به شرح زیر اعلام می‌كنیم:


فصل یكم

- رفاه و عدالت

۱- سعی در جهت انتقال مالكیت سازمان‌های اقتصادی وابسته به نهادها، بنیادهای بزرگ اقتصادی غیر دولتی وابسته به حكومت، و شركت‌هایی كه به طریق رانتی به برخی مسوولان واگذار شده (شركتهای شبه دولتی – خصوصی) به بخش عمومی و مردم، با نظارت مردمی.
۲- محور قرار گرفتن تولید داخلی و ایجاد اشتغال، جلوگیری از واردات بی‌رويّه و برخورد كارشناسی با واردات و صادرات.
۳- استقلال مدیریت صندوق ذخیره ارزی كشور از دولت و سپردن آن به مجلس.
۴- جلوگیری از تخصیص بی‌حساب در آمدهای ملی نفت و گاز به هزینه‌های جاری و صرف آن‌ها در امور زیربنایی مانند آموزش و پرورش، بهداشت، راه‌سازی، ...
۵- حمایت از كشاورزان و دامداران با اعطای وام و ایجاد تسهیلاتی همچون خرید تضمینی محصولات، بیمه تولیدات كشاورزان، رساندن محصولات به مصرف كننده به منظور حذف واسطه‌های متعدد، ایجاد سیلو و تأمین كود و بذر.
۶- اصلاح نظام مدیریت اقتصادی از طریق استقلال بانك مركزی، بازسازی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و نظارت مستمر بر كلیه شركت‌های دولتی، شبه دولتی و بنیادها.
۷- تخصیص بخشی از منابع بانكی و دولتی جهت تأمین مسكن برای اقشار كم در آمد.
۸- اصلاح قانون قراردادهای موقت كار در جهت تأمین منافع كارگران، تضمین امنیت شغلی برای همه مزد و حقوق بگیران، تأمین معاش متناسب با نرخ تورم، گسترش خدمات تأمین اجتماعی و بیمه بیكاری.
۹- پرهیز از ارایه آمار غیر واقعی و غیر كارشناسی، پاسخگو بودن مسوولان به افكار عمومی و مطبوعاتِ مستقل و رسانه‌ای كردن عملكرد مدیران متخلف.
۱۰- جلوگیری از تخصیص هر نوع اعتبار خارج از بودجه رسمی و شفاف كشور و حذف ردیف‌های گوناگون بودجه‌ای نهادهای مختلف تبلیغی، اعانه‌ای و روحانیت كه باید مستقل از دولت باشند.
۱۱- حذف هرنوع رانت و نیز هزینه‌های تشریفاتی و تبلیغاتی دولتی، و اعمال مدیریت علمی و سالم با استفاده از دیدگاه‌های مختلف كارشناسی جهت جلوگیری از اتلاف سرمایه‌های ملی.

- آزادی و حقوق‌بشر

۱- به رسمیت شناختن جلسات و تجمعات مسالمت‌آمیز و فعالیت همه احزاب، انجمن‌ها، اتحادیه‌ها، شوراها و نهادهای مدنی در حوزه‌های گوناگون اجتماعی و نیز حق تشكل برای دانشجویان، معلمان، كارگران، قومیت‌ها، اقلیت‌ها، نویسندگان، پرستاران، هنرمندان، دگراندیشان، روزنامه‌نگاران، بازنشستگان، كسبه، وكلا، زنان‌خانه‌دار، متخصصان، كارفرمایان، بیكاران، ...
۲- مشاركت مشورتی نمایندگان تشكل‌ها در تدوین و اصلاح قوانین و مقررات مربوط به آن قشر و تلاش برای لغو احكام ناعادلانه قضایی صادر شده برای فعالان این تشكل‌ها.
۳- تلاش برای حذف موانع موجود بر سر راه آزادی انتخابات.
۴- جلوگیری از گزینش‌های عقیدتی، سیاسی و غیر تخصصی در امور استخدامی، آموزشی، ...
۵- ایجاد حوزه معاونت پی‌گیری و نظارت بر حسن اجرای قانون اساسی، به ‌ویژه نظارت بر اجرای حقوق‌بشر و جلوگیری از هر گونه دخالت در حوزه خصوصی و سبك زندگی افراد.
۶- برقراری دیدارهای ادواری رئیس جمهور با تشكل‌های مستقل سیاسی، فرهنگی، مدنی، صنفی، ...
۷- تضمین آزادی بیان از طریق رسانه‌های نوشتاری، دیداری، مجازی، .... و جلوگیری از هرگونه منع فعالیت آن‌ها پیش از صدور رأی دادگاه صالحه.
۸- تلاش برای لغو قانونی مجازات سنگسار و ممنوعیت اعدام افرادی كه در سن زیر ۱۸ سال مرتكب بزه شده‌اند.

- روابط بین‌الملل

۱- عدم مداخله در امور داخلی كشورها و دفاع از روند صلح عادلانه و تنش‌زدایی در منطقه به‌ویژه در زمینه حل مسأله فلسطین.
۲- تأكید بر حق برخورداری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای و غنی‌سازی اورانیوم و حل و فصل مسایل هسته‌ای از طریق اعتماد سازی بین‌المللی، تأمین حق‌نظارت ملی، و تلاش برای از بین بردن زمینه‌های تحریم‌های اقتصادی علیه مردم ایران.
۳- برقراری رابطه شفاف و علنی بر اساس منافع ملی با همه كشورهای جهان از جمله آمریكا.


* ‌‌‌*‌ ‌‌* ‌* ‌‌‌‌‌*

فصل دوم

- زنان

۱- تلاش در جهت برابری زنان و مردان از طریق رفع تبعیضات حقوقی از جمله در مورد طلاق، دیه، تعدد زوجات، حضانت، ....
۲- تلاش در جهت شركت فعال زنان در تمام سطوح اجرایی از جمله وزارت و ریاست جمهوری و نیز تأسیس وزارت امور زنان.
۳- رفع محدودیت‌های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، ...
۴- الحاق به كنوانسیون رفع كلیه اشكال تبعیض علیه زنان.
۵- پرداخت مزد مساوی در برابر كار مساوی برای زنان شاغل.

- اقوام و دگراندیشان

۱- رفع تبعیضات آموزشی و استخدامی و مشاركت پیروان اعتقادات و اقوام در همه‌ی سطوح مدیریتی كشور به‌ویژه در مناطق خود.
۲- تخصیص عادلانه بودجه مناطق و استانها بر مبنای نیازهای توسعه‌ای.
۳- تأمین آزادی كامل فرهنگ و آیین‌های فكری، قومی، دینی و مذهبی همه‌ی شهروندان (از جمله دراویش) و رفع تضییقات زبانی و هرگونه تبعیض در مورد اقوام و پیروان همه‌ی آرمان‌ها و ادیان و مذاهب به‌ویژه اهل تسنن.

- كارگران

۱- تأمین آزادی فعالیت سندیكاها بدون دخالت دولت، منطبق با مقاوله نامه‌های بنیادین سازمان جهانی كار (اصلاح فصل ششم قانون‌كار).
۲- كمك به تشكیل و گسترش انواع تعاونی‌های كارگری از طریق اعطای زمین و تسهیلات.
۳- به رسمیت شناختن حق برگزاری اعتصابات.

- معلمان

۱- به رسمیت شناختن شورای هماهنگی تشكل‌های صنفی معلمان كشور و مشاركت رسمی نمایندگان آنها در نهادهای تصمیم‌گیرنده‌ی مرتبط.
۲- انتخاب وزیر آموزش و پرورش و معاونین او (با داشتن حداقل ۱۰ سال سابقه تدریس) و مدیران كلیدی در تعامل با شورای هماهنگی تشكل‌های صنفی معلمان.
۳- انتخابات مدیران مدارس در تعامل آموزش و پرورش با شورای فراگیر مدرسه.
۴- ایجاد انجمن‌های مستقل دانش‌آموزی و حذف فشارهای فكری به دانش آموزان.

- دانشجویان

۱- آزادی فعالیت تشكل‌های گوناگون دانشجویی و نشریات آن‌ها.
۲- استقلال دانشگاه‌ها و انتخاب رؤسای آن توسط تشكل‌های اساتید، كارمندان و دانشجویان.
۳- به رسمیت شناختن حق تحصیل برای كلیه دانشجویان و رفع هر نوع محرومیت تحصیلی به‌خاطر مسایل سیاسی و عقیدتی.
۴- لغو بومی گزینی و تبعیض‌های جنسیتی، عقیدتی، سهمیه‌ای، ... در انتخاب دانشجو.


motalebat@gmail.com
اسفند ۱۳۸۷

محمد آشور (شاعر) – حمید آصفی (بخش خصوصی) - سهیل آصفی (روزنامه‌نگار) – ساسان آقایی (روزنامه‌نگار) - سامر آقایی (فعال مدنی در یاسوج) – فرزانه آقایی‌پور (نویسنده) - سیدرضا آل‌محمد (فعال دانشجویی در شیراز) – پیام ابوطالبی (فعال مدنی) - علی اجاقی (فعال دانشجویی در اصفهان) – منوچهر احتشامی (فعال اجتماعی) – هادی احتظاظی (فعال مدنی در همدان) – جابر احمد (مترجم و روزنامه‌نگار عرب اهوازی) – طاهر احمدزاده (فعال سیاسی از دوران نهضت ملی تاكنون) – هما احمدزاده (مترجم) - بابك احمدی (نویسنده) – حسن احمدی (استاد دانشگاه) – محسن احمدی (وكیل دادگستری) – امین احمدیان (كارمند و دبیر كمیته سیاسی ادوار) - نوشین احمدی‌خراسانی (فعال زنان) - مصطفی اخلاقی (پزشك) - منصور اسالو (فعال سندیكایی) – محسن اسداللهی (فعال مدنی) - میلاد اسدی (دانشجوی صنعتی خواجه‌نصیر و عضو شورای مركزی تحكیم) – حسن اسدی‌زیدآبادی (روزنامه‌نگار و دبیر كمیته حقوق‌بشر ادوار) - دلیر اسكندری (فعال دانشجویی در سنندج) – سید باقر اسكویی (فعال دانشجویی) - رشید اسماعیلی (كارمند و عضو شورای سیاستگذاری ادوار) – ناصر اشجاری (فعال مدنی) - حسن افتخار اردبیلی (پزشك) – مهدی افشار‌نیك (روزنامه‌نگار) - اعظم اكبرزاده (كارشناس بانك و فعال حقوق زنان) – زهرا اكبرزاده (فعال مدنی و حقوق زنان) - حسین اكبری (كارگر بازنشسته و فعال سندیكایی) – سیف‌اله اكبری (فعال قومی در آذربایجان) - عبدالمجید الهامی (هموطن عرب و فعال سیاسی) – پروین امامی (روزنامه‌نگار) - ستار امینی (فعال كارگری) – سیامك امینی (فعال مدنی) – محمد امینی (فعال مدنی) - مهدی امینی‌زاده (كارشناس صنعت و دبیر كمیته تشكیلات ادوار) – شهلا انتصاری (فعال زنان) – الناز انصاری (فعال زنان) - عبدالرحمان ایران‌نژاد (عضو هیأت‌مدیره كانون صنفی معلمان) – كمال‌الدین بازرگانی (مدرس دانشگاه) – مختار باطولی (فعال اجتماعی در گچساران) – ایرج باقرزاده (فعال مدنی در یاسوج) – ایران باقری (شاعر) - خسرو باقری (مترجم) - داوود هرمیداس باوند (استاد دانشگاه)- پروین بختیارنژاد (روزنامه‌نگار و فعال زنان) – خلیل براتی (پزشك) – ایمان براتیان (دانشجوی سابق شهركرد) - رحمت‌الله برهانی (پزشك) - محمد بسته‌نگار (نویسنده و فعال سیاسی) – ژیلا بشیری (فعال زنان) - منوچهر بصیر (نویسنده و مترجم) – سیمین بهبهانی (شاعر) - ناصر بهبهانی (كارشناس مدیریت در خوزستان) – نجات بهرامی (معلم و عضو كمیته سیاسی ادوار) - محمد بهزادی (مدیر صنعت) – محمود بهزادی (وكیل دادگستری) - محمد بهفروزی (معلم بازنشسته) - حمید بی‌آزار (بخش خصوصی) – بابك پاكزاد (روزنامه‌نگار) - هادی پاكزاد (روزنامه‌نگار) - یوسف پژوم (فعال قومی در آذربایجان) - احمد پورابراهیمی (كارمند) - منور پورابراهیمی (فعال زنان) - عباس پوراظهری (فعال قومی در آذربایجان) – حسین پوررضا (بخش خصوصی) - حبیب‌الله پیمان (نویسنده و فعال سیاسی) – مجید پیمان (مدیر صنعت) – عباس تاج‌الدینی (فعال اجتماعی) - عبدالرضا تاجیك (روزنامه‌نگار) – مهدی تاجیك (روزنامه‌نگار) - عزت‌الله تربتی (دبیر شورای تهران دفتر تحكیم) – مصطفی تنها (مدیر صنعت) – محمدعلی توفیقی (روزنامه‌نگار كرد و عضو شورای مركزی مجاهدین انقلاب) - مجید توكلی (فعال دانشجویی امیركبیر) – مجید تولّایی (نویسنده) – جاوید جاویدان (حقوقدان) – علیرضا جباری (نویسنده) - رضی جعفر‌زاده (تكنسین ساختمان) - مینا جعفری (حقوقدان) - جلال جلالی‌زاده (استاد دانشگاه) – پروین جلایی (فعال زنان) - اسماعیل جلیلوند (دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه شیراز) – داوود جلیلی (مدیر بازرگانی) – علی جمالی (كارمند و دبیر كمیته سیاسی ادوار) - احمد جواهریان (مدیر صنعت) – اقدس چرونده (خانه‌دار) - نزهت حافظی (فعال زنان) – طه حجازی (شاعر) – جلال‌الدین حجتی (كارمند و دبیر كمیته آموزش ادوار) - حمید حدیثی (معلم در لاهیجان) – علی حدیثی (معلم در تهران) - حسین حردان (فعال مدنی عرب اهوازی) – حمید حسامی (فعال اجتماعی) – آرش حسن‌نیا (روزنامه‌نگار) - بهزاد حق‌پناه (پزشك در اصفهان) – آیدین حسنلو (روزنامه‌نگار) – حیاس حسینی (فعال مدنی) - عباس حكیم‌زاده (دانشجوی امیركبیر و دبیر سیاسی تحكیم) – محمد حیدری (روزنامه‌نگار) – فخرالدین حیدریان (دندانپزشك و دبیر كمیته اطلاع‌رسانی ادوار) - محمد خاكساری (بازرس كانون صنفی معلمان) – هما خداوردیان (كارمند اتاق عمل) – حسین خدایاری (مدیر صنعت در آذربایجان) - صلاح‌الدین خدیو (داروساز در مهاباد) – پژمان خرسند (فعال مدنی) – حسین خسروانی (فعال مدنی) - محمد خطیبی (بخش خصوصی) – محمد خلیلی (شاعر) - هاشم خواستار (معلم در مشهد) – بهروز خوشباف (فعال مدنی) - ابراهیم خوش‌سیرت (كارمند در لاهیجان) - ناهید خیرابی (روزنامه‌نگار) - ثریا دارابی (سردبیر قلم معلم) – شهناز دارابیان (معلم) - محمد دادفر (نماینده دوره ششم مجلس) – رسول دادمهر (انتشاراتی) – محمد دادی‌زاده (مهندس ناظر در آذربایجان) – بهنام دارایی‌زاده (فعال مدنی) - دارین داریوش (فعال مدنی) – مسعود داوران (فعال مدنی) - مجتبی درخشان (فعال مدنی) - مجید دُرّی (دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه) – علی‌اشرف درویشیان (نویسنده) – منصور دریاباری (فعال مدنی و هنری) – محمود دل‌آسایی (فعال مدنی) - ابراهیم دینوی (فعال اجتماعی در همدان) – علی دهقان (روزنامه‌نگار) – ترانه راد (فعال زنان) - محمد راعی (فعال دانشجویی در مشهد) - محمدصادق ربانی (استاد دانشگاه تهران) – مسعود رجایی (فعال مدنی) - محمدجواد رجائیان (نماینده اسبق مجلس در زنجان) - تقی رحمانی (نویسنده) – نجف رحیمی (فعال قومی در آذربایجان) - بهمن رضاخانی (سردفتر اسناد رسمی) – داوود رضوی (عضو هیأت‌مدیره سندیكای شركت واحد) – حسین رفیعی (استاد دانشگاه) – احسان رمضانیان (كارمند و عضو كمیته سیاسی ادوار) – بنفشه رمضانی‌یگانه (روزنامه‌نگار) – فرزانه روستایی (روزنامه‌نگار) – فریبرز رئیس‌دانا (اقتصاددان) - میراكبر رییس‌زاده (عضو هیأت مدیره كانون صنفی معلمان) – رضا رییس‌طوسی (استاد دانشگاه) – رقیه زارع ‌پورحیدری (فعال ‌زنان) – مختار زارعی (شركت ساختمانی در سنندج) - اردشیر زارعی‌قنواتی (روزنامه‌نگار) – علی زرّین (فعال اجتماعی) – علی زمانی (فعال مدنی) - محمدابراهیم زمانی (معلم بازنشسته و مدرس دانشگاه در شیراز) - محمدرضا زهدی (روزنامه‌نگار) – احمد زیدآبادی (روزنامه‌نگار و دبیركل ادوار) – علیرضا ساریخانی (كارشناس اداره مخابرات) – تارا سپهری‌فر (دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شریف) - نسرین ستوده (وكیل دادگستری) - عزت‌الله سحابی (فعال سیاسی) – فریدون سحابی (بازنشسته سازمان انرژی اتمی و دانشگاه) - هاله سحابی (فعال زنان) – نسیم سرابندی (دبیر كمیسیون زنان تحكیم) – فاطمه سرحدی‌زاده (نویسنده) – مینا سری (فعال زنان) - محمود سعیدزاده (كارمند و مسؤول دبیرخانه ادوار) – فاطمه سلطان‌زاده (فعال زنان) - عبدالفتاح سلطانی (وكیل دادگستری) – مرتضی سلطانیه (معلم در قزوین) - جهانگیز سلمانپور (معلم در تبریز) - مرتضی سمیاری (دانشجوی سیستان و بلوچستان و عضو شورای مركزی تحكیم) – سیاوش سمیعی (معاون اسبق وزیركار) - علی سیاسی‌راد (كارمند و عضو شورای مركزی ادوار) – خسرو سیف (فعال سیاسی) - سیدمحمد سیف‌زاده (وكیل دادگستری) – محمود شاددل‌بصیر (فعال اجتماعی در رشت) - ابراهیم شاكری (بازنشسته مطبوعاتی) - حسین شاه‌حسینی (فعال سیاسی از دوران نهضت ملی تاكنون) - صادق شجاعی (دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه) – منصوره شجاعی (فعال زنان) – محمد شریف (وكیل دادگستری) – فرج‌الله شریفی (نویسنده) - ابوالحسن شفا (فعال سندیكایی) – بهناز شكاریار (نقاش) - ماشاءالله شمس‌الواعظین (روزنامه‌نگار) – عالمتاج شمیرانی (فعال زنان) - گوهر شمیرانی (فعال زنان) - سعیده شهبازی (حسابدار) - شایا شهوق (روزنامه‌نگار و طراح هنری) – عطاءالله شیرازی (دندانپزشك) – آمنه شیرافكن (روزنامه‌نگار و دبیر كمیته زنان ادوار) – ناصر شیرمحمدی (فعال مدنی) - سعید صاحب‌محمدی (كارآفرین در دزفول) – محمد صاحب‌محمدی (كارآفرین در دزفول) – محمد صادقی (روزنامه‌نگار و دبیر كمیته شعب ادوار) - اسماعیل صادقی (فعال مدنی) - حامد صادقی‌صفت (وبلاگ‌نویس) – آرش صالح (فعال دانشجویی در سنندج) - سیدعلی صالحی (شاعر) - سعید صحرایی (فعال دانشجویی در اصفهان) - مینوش صدوقیان‌زاده (معمار و شهرساز) – مهدی صراف (فعال اجتماعی در آذربایجان) – پویان صفری (دانشجوی فعال در شیراز) - مظفر صفری (فعال اجتماعی) - حمیدرضا صمدی (روزنامه‌نگار در كرمانشاه) – كیوان صمیمی (مدیر بازنشسته صنعت) – علی‌اشرف ضرغامی (شاعر ملی) - فریدون ضرغامی (فعال اجتماعی) - اعظم طالقانی (فعال سیاسی و حوزه زنان) – طاهره طالقانی (فعال فرهنگی و حوزه زنان) - سیامك طاهری (روزنامه‌نگار) – مرتضی طاهری (كارشناس اقتصادی) - ناصر طاهری (وكیل دادگستری) - هما عابدی (وكیل دادگستری) – سیدجعفر عباس‌زادگان (شغل آزاد در شیراز) – باقر عباسی (معلم اخراجی) - صدرا عبدالهی (كارگردان سینما) – مهدی عربشاهی (دبیر تشكیلات تحكیم) – عبدالله عرفان‌طلب (فعال مدنی) - ثریا عزیزپناه (روزنامه‌نگار كرد) – احمد عزیزی (عضو هیأت رئیسه شورای تهران تحكیم) - یوسف عزیزی‌بنی‌طرف (نویسنده عرب اهوازی) – حمیدرضا عسكری (فعال مدنی) – علی عسكری (فعال مدنی) - روئین عطوفت (كتابفروش) – باقر علایی (فعال ادوار تحكیم) - علی علوی (فعال مدنی) - محمدحسن علیپور (روزنامه‌نگار) – رضا علیجانی (نویسنده) – توحید علیزاده (دانشجوی محروم از تحصیل) - حسن علیزاده (كارآفرین در استان آذربایجان) - محمدعلی عمویی (فعال سیاسی) – فریده غائب (روزنامه‌نگار) - محمدحسین غفارزاده (پزشك در تبریز) – مصطفی فاضلی (فعال مدنی) – علی فایض‌پور (فعال قومی در آذربایجان) - حامد فرازی (شركت ساختمانی در بانه) – ناصر فربد (سرلشگر بازنشسته) – كاظم فرج‌اللهی (روزنامه‌نگار) - فرزاد فرحبخش (فعال مدنی) - فرشید فرشباف فاخر (كتابفروش در تبریز) – فرهاد فرهادی (فعال مدنی) - علی فریدیحیایی (مدرس دانشگاه و فعال در آذربایجان) – صادق فقیرزاده (شغل آزاد) – ابوالفضل فلاح (فعال مدنی) - ارسلان فلاح حجت‌انصاری (نماینده اسبق مجلس از لاهیجان) – كاوه قاسمی كرمانشاهی (فعال دانشجویی در كرمانشاه) - عباس قائم‌الصباحی (كارشناس اقتصادی) - علیرضا قراباغی (كارشناس فناوری) – قاسم قشلاقی (فعال مدنی) - عبدالحسین قمی‌زاده (بازرگان) - داریوش قنبری (نماینده دوره هفتم و هشتم مجلس) – اجلال قوامی (فعال قومی در كردستان) – نظام‌الدین قهاری (پزشك و فعال سیاسی) – اسدالله كارشناس (معلم بازنشسته) - رحمان كارگشا (پزشك در اراك) – تونیا كبودوند (فعال دانشجویی) - محمد‌صدیق كبودوند (رئیس سازمان حقوق‌بشر كردستان) – یوسف كبیری (فعال مدنی) - هادی كحال‌زاده (عضو شورای مركزی ادوار) – خسرو كردپور (بدون شغل در مهاباد) - رئوف كریمی (پزشك در سنندج) - فریدون كشكولی (فعال اجتماعی در شیراز) – فردین كمانگر (كارمند شركت گاز در سنندج) - پروین كهزادی (پژوهشگر مسایل اجتماعی در خوزستان) – بهناز كیانی (فعال زنان) – رضا كیمیایی (فعال مدنی) - مسعود لدنی (عضو جمعیت‌توسعه‌ سیاسی- فرهنگی‌خوزستان) - حسین مجاهد (فعال اجتماعی در همدان) – احسان محبوب (فعال مدنی) - عفت محبوب (فعال زنان) - مریم محبوب (معلم اخراجی و ویراستار) – علی محمدی (فعال دانشجویی در سمنان) - نرگس محمدی (كارشناس صنعت) – نوشین محمدی (روزنامه‌نگار در كرمانشاه) - محمد محمدی‌اردهالی (بازاری و فعال سیاسی) – ستار محمودی (فعال دانشجویی در سیستان و بلوچستان) – مجید مددی (مترجم) - حسین مدنی (فعال اجتماعی) - ماشا‌الله مدیحی (پزشك) – بلال مرادویسی (فعال دانشجویی در كرمانشاه) - مرضیه مرتاضی‌لنگرودی (فعال زنان) – موسی مزیدی (فعال سیاسی عرب اهوازی) - ضیاء مصباح (فعال مدنی) - عالیه مطلّب‌زاده (خبرنگار و عكاس) – احمد معصومی (شغل آزاد در اراك) – یاسر معصومی (فعال دانشجویی دانشگاه تهران) - اسماعیل مفتی‌زاده (مدیر تعاون در استانهای كردستان و ...) – بدرالسادات مفیدی (روزنامه‌نگار) - خدیجه مقدم (فعال محیط زیست) – مرتضی مقدم (فعال مدنی) – مهدی مكارمی (روزنامه‌نگار در اهواز) – مجید ملكی (سینماگر) - محمد ملكی (رییس اسبق دانشگاه تهران) – علی ملیحی (روزنامه‌نگار و مسؤول روابط عمومی ادوار) - قدرت منصوری (فعال اجتماعی در تبریز) – ژیلا موحد شریعت‌پناهی (كارشناس انرژی اتمی) – جواد موسوی‌خوزستانی (انتشاراتی) - علی‌اكبر موسوی‌خوئینی (نماینده دوره ششم مجلس) - عبدالله مؤمنی (معلم و رئیس شورای مركزی ادوار) – بیژن مومیوند (روزنامه‌نگار) - جواد مهران‌گهر (كارگر كفاش و فعال سندیكایی) – ناهید میرحاج (فعال زنان) - یونس میرحسینی (فعال دانشجویی) - مسعود میری (روزنامه‌نگار) – مهدی ناطقی (معلم) - ضیاء نبوی (دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه صنعتی بابل) – ناصر نصراللهی (فعال مدنی) - آرش نصیری اقبالی (طراح نرم‌افزار) – شیوا نظرآهاری (كارشناس عمران) - امین نظری (دانشجوی همدان و عضو شورای مركزی تحكیم) – صدیقه نعل‌گر (كارشناس گفتار درمانی) - پویا نعمت‌اللهی (كارشناس اقتصادی) – سعید نعمتی (كارمند و عضو شورای سیاستگذاری ادوار) - محمود نكوروح (نویسنده) – ارشیا نوری (كارشناس صنعت) - حسین نوری‌زاده (فعال اجتماعی) – حسن نیكبخت (حروفچین) - علی نیكونسبتی (عضو سابق شورای مركزی تحكیم) – سعید نیكویی (كارشناس اقتصادی) - فلاح ولایتی (بازاری در سنندج) - فرهاد هادی (شركت ساختمانی در سنندج) - فرید هاشمی (دانشجوی دانشگاه تهران و عضو شورای مركزی تحكیم) – بهاره هدایت (دانشجوی اقتصاد و عضو شورای مركزی تحكیم) – سیدغلامرضا هزاوه‌ای (دانشجوی دانشگاه شهید رجایی) - مراد همتی (پژوهشگر در درود) - احسان هوشمند (پژوهشگر اقوام) – احمد یزدانی (شغل آزاد در درود ) - حنیف یزدانی (عضو سابق شورای مركزی تحكیم) – سحر یزدانی (فعال دانشجویی در شیراز) - میرمحمود یگانلی (نماینده دوره ششم مجلس) – حسن یوسفی اشكوری (روحانی و نویسنده)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:25  توسط شایا شهوق  | 

پس از دوم خرداد، آمدند و گفتند: "هيچ چيزي تغيير نكرده". نزديك بود بپذيريم چيزي تغيير نكرده كه روزنامه "جامعه" آمد. "جامعه" يك اتفاق عجيب بود. از آن پس روزنامه‌ نهاد مرجع بود و روزنامه‌نگار مبدل شد به قهرماني شريف  كه هر كس او را به ديده‌ي تحسين مي‌نگريست. ما هم تشنه شده بوديم؛ تشنه‌ي روزنامه‌خواندن و مي‌خواستيم با روزنامه خريدن و روزنامه‌خواندن وسط خيابان به همه نشان بدهيم كه چيزي تغيير كرده است. ما هم در حال تغيير بوديم. به جاي اين‌كه سر كوچه بايستيم  و تمام انرژي جواني و نوجواني‌مان به نگاه كردن بي‌هدف به رهگذران تلف شود، "ستون پنجم" نبوي را در خيابان دسته‌جمعي مي‌خوانديم. بلند بلند مي‌خنديديم و نگاهمان به واكنش آدم‌هايي بود كه رفتار غيرعادي ما را مي‌ديدند و ما هم آن‌ها را تا دكه روزنامه‌فروشي با نگاه دزدكي خود بدرقه مي‌كرديم.

توقيف "جامعه" و پس از آن "توس" شوك عجيبي به وارد كرد؛ ما معتاد شده بوديم. معتاد كسب آگاهي. اغراق نمي‌كنم اگر بگويم تا چند روز مثل سرگردان‌ها جلوي دكه مي‌رفتيم و چيزي نمي‌يافتيم...

درهمان روزها اتفاق ديگري نيز در جريان بود. اينترنت، طفل نوپايي كه در ايران در حال چهاردست و پا راه‌رفتن بود. هيچ‌كس نمي‌دانست كه "عصر انفجار اطلاعات" چه انفجاري را در ايران رقم مي‌زند. چند سالي طول نكشيد تا دشمنان آزادي اطلاعات، دانستند كه چه اتفاقي افتاده است. نسل جوان ايران، خودش توليد محتوا مي‌كرد. وبلاگ‌نويسي در ايران آن‌چنان به سرعت رشد كرد كه زبان فارسي در رده‌هاي نخست زبان‌هاي وبلاگ نويسي دنيا قرار گرفت.

فيلترينگ شروع شد؛ ولي ديگر اين نسل معتاد شده‌است. از هر سوراخي براي دور زدن فيلتر گذشتيم و مي‌گذريم. اين‌بار نه فقط براي دسترسي به اطلاعات؛ هركدام از ما توليد محتوا مي‌كند.

يكي دو سالي است كه وب2 آمده و اين‌بار ما هم‌زمان با دنيا در شبكه‌هاي اجتماعي مجازي فعاليت مي‌كنيم و مطالب خود را به اشتراك مي‌گذاريم. ما "بالاترين" را داريم. مي‌خوانيم؛ توليد محتوا مي‌كنيم و مطالب خود را براي هم به اشتراك مي‌گذاريم. حالا ديگر كسي نمي‌تواند به شعور ما توهين كند و سانسور كند، امروز خودمان تشخيص مي‌دهيم كه چه چيزي بخوانيم و چه چيزي نقل كنيم.

وقتي كه بالاترين را هك كردند، ياد آن‌روزهاي سرگرداني پس توقيف "جامعه" و "توس" افتادم. اين بار نه جلوي دكه روزنامه‌فروشي كه جلوي صفحه‌ي مرورگر. هر موقع كه روي‌خط آمدم بي‌اختيار نشاني بالاترين را تايپ كردم و...

با تلاش بي‌وقفه‌ي مديران بالاترين در اين روزهاي سخت، بالاترين برگشت؛ تولدي دوباره‌. مي‌دانيم كه چه‌قدر تاثير گذار است. براي حمايت از بالاترين بايد همه‌ي شهروندان بالاترين، جدي‌تر توليد محتوا كنند، لينك بگذارند، و رأي بدهند. اين روزها بيشتر از هميشه بايد از بالاترين احوال‌پرسي كنيم.


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 17:49  توسط شایا شهوق  | 

كم نيستند ولي مجبورم از دو نفر ياد ‌كنم.

نخست: دكتر سعيد رضوي فقيه. دوست عزيز غير هم‌فكر من. ( وبلاگي مي‌نويسم) اين نامرديه! واقعن نامرديه. سعيد و خانواده‌اش...

دوم: مجيد توكلي. كم ديدمش. اما دوباره نبايد... نامرديه! واقعن نامرديه.

سوم، چهارم، پنجم و ...

و همه‌ي زندانيان شريف اوين... آرزوي آزادي تان را دارم

پس از نوشتن پست: خبر رسيده است كه دانشجويان زنداني دست به اعتصاب غذا زده‌اند؛ حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور، مجید توکلی و کوروش دانشیار به همراه سه نفر ديگر. وضع جسمي بچه‌ها نگران‌كننده گزارش شده است و مي‌گويند محيد توكلي اعتصاب غذاي خشك كرده و از خوردن آب نيز امتنا مي‌كند.

لينك خبر : http://www.autnews.us/archives/1387,11,00017058

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 22:8  توسط شایا شهوق  | 

حدس من درست بود و آقاي خاتمي پيش از 22 بمهن به صورت رسمي اعلام كرد كه در انتخابات رياست جمهوري آينده نامزد رياست جمهوري است. البته آوردن نام آقاي خاتمي، به اين معني نيست كه من امروز تصميم گرفته‌ام كه به او يا كس ديگري راي بدهم اما بدون تعارف بايد بگويم تمام تحليل‌هاي انتخاباتي تحت تاثير فضاي غبار آلود آمدن يا نيامدن خاتمي قرار گرفته بود. نكته‌ي ويژه‌اي كه احتمالن در اين شرايط به وجود مي‌آيد اين است كه فضاي انتخابات دو قطبي مي‌شود و اين فضا فرصتي را فراهم مي‌آورد تا فعالان سياسي و اجتماعي به طرح مطالبات جامعه بپردازند و اين مطالبات را به صورت جدي وارد عرصه قدرت كنند.

معتقدم كه خوراندن مطالبات مردم بر اساس آزادي، حقوق بشر، منافع ملي و رفاه اقتصادي به عرصه قدرت كار كوچكي نيست. غير از اين نيز در كوتاه مدت، شرايطي براي تغييرات ساختاري از پايين متصور نيستم. معتقدم اين كه امروز بخواهيم قهر كنيم و در خانه‌ي خود در انتظار يك ناجي باشيم كه ما را از وضعيت دشوار كنوني نجات دهد، كار بيهوده‌اي است. موضع انتخاباتي من در حال حاضر، مطرح كردن مطالبات عرصه‌ي عمومي است كه توسط نهادهاي اجتماعي و سياسي خارج از حاكميت در حال تدوين است.

اين مسئله فعلن جدا از راي دادن به يك كانديداي خاص است و اين احتمال نيز وجود دارد كه من يا ديگران در ماه‌هاي آينده از انداختن راي در صندوق اجتناب كنيم. فعلن سخن كوتاه مي‌كنم. تا بعد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:8  توسط شایا شهوق  | 

بوسه‌ي خداحافظي بر فرشته‌ي مرگ

خداحافظ اي توّهم آزاداي! خداحافظ اي هراس نابودي!

خداحافظ آقاي بوش! خداحافظ اي عزيز!

11 سپتامبر آمدي... بمب! مرگ! خون! خفقان! طالبان! افغانستان!عراق!اخوان المسلمين! اسراييل! حزب‌الله! حماس! چپ بي‌سواد! احمدي‌نژاد! بوش احمق!!

(مي‌داني كه فرداي اين نوشته، احمق خطاب كردنت توهين به يك ملت نيست؟!)

بوش عزيز! ما و تو، يك دنيا احمقيم.

دنياي احمقي هستيم كه فكر كرديم هر كه دشمن تو است، خوب است يا حداقل آن‌گونه نيست كه تو مي‌گويي!

بوش...؛ نام هشت سال رنج يك دنيا از حماقت!

بوشِ عزيز! تو رسالتت را به پايان رساندي! تو ثابت كردي كه دنيا هنوز صغير است. ثابت كردي كه هنوز همه‌ي ما بي رحميم! ثابت كردي كه صلح نمي‌دانيم و بشر نمي‌شناسيم!

بوش! با تمام اقمار تندروي خود در دنيا و ايرانِ ما...

برو به جهنم!

زندگي هنوز در جريان است. ما تغيير مي‌كنيم و تغيير مي‌دهيم.

جرج دابليو بوش عزيز! از فرداي اين نوشته، براي شما به عنوان يك شهروند آمريكايي بهترين آرزوها را دارم.

مي‌بوسمت

شايا شهوق

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 21:22  توسط شایا شهوق  | 

خبر:  جعفر قاطبه برنده‌ي 1000 عدد قابلمه شده است !

اگر دروغ نگويم و به روز باشم، خبر من اين است كه دل من براي "جعفر قاطبه" تنگ شده است.

حالا من و ما كي‌هستيم؟! "خواهش دارم آقا!!"

پس از انقلاب به دنيا آمدم و با فيلم‌هاي "بتامكس" بزرگ شدنم را آغاز كردم.

آقاي آزادي!

مي‌داني كه زندگي كودكي‌ام با چند شخصيت كارتوني شكل گرفت؟

خرد سالي‌ام!!! پسر جنگل، اسدالله ميرزا و جعفر قاطبه!

مي‌داني يعني چه؟ اينجا بمب بود و ويديو بتامكس (هرچند كه كم داشتيم)

بمب بود و آن‌چه ديگر نيود!

نوذر آزادي عزيز!

مي‌دانم كه نمي‌داني!

مي‌داني كه تو  تنها براي من و ما چه‌قدر تكرار شدي؟!

جعفرجان! نوذر جان! آزاديِ عزيز!!

اگر  مي‌دانستي خود را معرفي مي‌كردي!

يعني نسل ما به هزار قابلمه نمي‌ارزد؟  

شايا شهوق

 

*نويسنده هنوز در ايران است؛ همين بس! اي كاش كسي  به دستش برساند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:1  توسط شایا شهوق  | 

نگاهي سياسي به تصميم‌هاي مالي و اقتصادي اخيردولت

اين روزها بازار پيش‌گويي‌ها در مورد حمله‌ي نظامي به ايران داغ است. اگر اين پيش‌گويي‌ها در سال‌هاي گذشته از سوي روزنامه‌نگاراني چون سيمور هرش و ديگران منتشر مي‌شد، امروز طرفداراني هم در بين سياست‌مداران پيدا كرده است. يك ماه است كه يوشكا فيشر در اين نكته پافشاري مي‌كند كه حمله‌ي نظامي از سوي اسراييل انجام مي‌پذيرد.

پيش‌گويان غربيِ حمله عليه ايران، حتي به گمانه‌هازني درباره‌ي تاريخ اين حمله مي‌پردازند و تاكنون چند تايي از اين گمانه‌زني‌ها نادرست از آب درآمده است. بحث حمله به كشوري ديگر در خاورميانه به سوژه‌اي جذاب براي رسانه‌هاي غربي تبديل شده‌است و رسانه‌هاي گوناگون، براساس شواهدي كه از رفتار آمريكا و اين روزها اسراييل مي‌بينند، به پيش‌بيني مي‌پردازند. اما در رسانه‌هاي غربي چيزي كه كم‌تر مورد توجه قرار مي‌گيرد، رفتار ايران به عنوان طرف ديگر ماجرا است.

پيش‌فرض

چندي پيش در همايش "صلح پايدار، راهي پرفراز و نشيب" دكتر بايزيد مردوخي مقاله‌اي ارايه كرده بود با عنوان "آثار و پی آمدهای اقتصادی جنگ و تحریم"(1). پس از شنيدن سخنراني ايشان اين پرسش در ذهنم شكل گرفت كه اگر كشور ما خود را در برابر موقعيتي جنگي ببيند، دولت ايران چه رفتارهاي اقتصادي ويژه‌اي را از خود بروز مي‌دهد؟

دولت‌ها در شرايط جنگي، بايد چه رفتارهاي اقتصادي را پي بگيرند؟ برخي از اين رفتارها به باور دكتر مردوخي به شرح زير است :

- "دولت ها در چنین شرایطی ، امر مهم تخصیص منابع را به نظام قیمت ها و نیروهای بازار، واگذار نمی کنند."(2)

 - "اهمیت نسبی تولید و مصرف کالاهای مختلف برای تحقق هدفی یگانه ، یعنی پیروزی در جنگ ، توسط خود دولت تعیین می شود. "(3)

- "به دلیل اولویت مصارف جنگی ، غالباً منابع قابل تخصیص به تولید و مصرف کالاهای مدنی و غیر جنگی، به صورت باقی مانده منابع جامعه ( پس از تامین مصارف جنگی ) ، تعیین می شود. با توجه به نقش دولت در شرایط جنگی ، طبیعی و منطقی نخواهد بود که مسئولیت مدیریت اقتصادی و فرایند انتخاب اولویت ها را به ساز و کار قیمت و بازار واگذار نماید."(4)

- "دولت در شرایط جنگ و محاصره اقتصادی، بنا به ضرورت، وجه مهم دیگر تخصیص منابع یعنی قیمت گذاری را هم بر عهده می گیرد. اقدام و مداخله در امر قیمت گذاری و جلوگیری از افزایش قیمت ها، به طور اجتناب ناپذیری اقدام دولت را در امر کنترل فیزیکی، جیره بندی و سهمیه بندی مصارف ارزی و واردات و تعیین قیمت آن ها، در شرایط جنگی و محاصره اقتصادی ، قابل توجیه می نماید."(5)

حالا فرض كنيم جنگي قرار است اتفاق بيافتد و حتي جنگ نرم يا سردي اتفاق افتاده‌است و دولت درگير در جنگ، به هر دليل از آشكار شدن اين اتفاق جلوگيري مي‌كند. در اين حالت تمام تصميم‌هاي ويژه‌ي اقتصادي و مالي با توجيهاتي حاصل مي‌شود كه بسياري از اقتصاددانان را شگفت‌زده مي‌كند.

شايد اين‌جا لازم است كه توضيح دهم هدفم از اين نوشته يك تحليل اقتصادي نيست و قصد ندارم بگويم كه تمام رفتارهاي اخير اقتصادي مجموعه‌ي دولت از روي حساب و كتاب يا از بي‌خردي بوده است. تنها مي‌خواهم نگاهي سياسي داشته باشم بر رفتارهاي اقتصادي دولت، بر مبناي يك فرض و تخيل.

آن‌چه كه اقتصاددانان، از جمله منتقدان اقتصادي دولت، در مورد آن بحث مي‌كنند در تخصص من نيست اما مي‌شود رفتارهاي اقتصادي دولتي را كه يك سر آن در يك نهاد نظامي است، تحليل سياسي كرد.

انتقادهاي اقتصادي

سال گذشته 56 نفر از منتقدان اقتصادي دولت در نامه‌اي خطاب به آقاي احمدي‌نژاد، از پيامد‌هاي خط مشي اقتصادي دولت ايشان ابراز نگراني كردند. محورهاي اين نامه به صورت فهرست‌وار به شرح زير است:

"فاصله نگران کننده رشد اقتصاد كشور از برنامه چهارم به رغم افزایش درآمدهای نفتی

سیاست انبساطی مالی و افزایش بی رویه بودجه دولت

مغایرت سیاستهای پولی و بانکی دولت با رشد،بهره وری و تورم زا بودن آن

ادامه رکود در بازار سهام

سیاستهای تجاری در جهت اتکاء بیشتر به درآمدهای نفتی و رکود تولید

محدودیت حجم سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی

ضرورت توجه بلند مدت به بازار كار

كم‌توجهی به خصوصی‌سازی و اجرای سیاست‌های کلی اصل44 قانون اساسی

نامساعد شدن فضای کسب و کار

پایداری فقر و نابرابری

سیاست‌های منطقه‌ای و تضعیف نهاد برنامه ریزی در استانها

اهمیت تعامل با جهان خارج

کاهش سرمایه اجتماعی"(6)

منتقدان اقتصادي در بخشي از نامه‌ي انتقادي خود، تبعات ناشي از آن‌چه كه "تصور و شناخت نادرست دولت از نظام بانكی" خوانده بودند را چنين بر مي‌شمرند:

"- مترادف دانستن افزایش حجم اعتبارات و تولید.

ـ باور به تعلق مالکیت سپرده‌های مردم در نظام بانکی به دولت.

ـ نفی رابطه مستقیم قیمت و نقدینگی.

ـ عدم اعتقاد به لزوم برابری منابع و مصارف در نظام بانکی.

ـ ارجح دانستن نامشروط اعتبارات خرد به اعتبارات کلان.

- کاهش نرخ سود رسمی اسمی و حقیقی سپرده‌ها و اعتبارات.

ـ اعمال تفاوت نرخ‌های سود، میان موسسات مالی خصوصی و دولتی

ـ اعلام بخشودگی جزیی و کلی بدهکاران سیستم بانکی

ـ تثبیت نرخ اسمی ارز در کنار تورم دو رقمی اقتصاد کشور.

ـ گسترش فضای نا اطمینانی در مدیریت موسسات مالی و سلامت عملکرد آنها

  اظهارات روزمره و متناقض مقامات مسئول دولتی در باب مسائل پولی.

ـ تضعیف عملی استقلال بانک مرکزی.

ـ نادیده گرفتن هزینه‌های سنگین دشوارتر شدن ارتباطات مالی با دنیای خارج"(7)

با فرض بر اين‌كه اين انتقادها درست باشند، در نگاهي گذرا به اين نكات، مي‌توان برخي از انتقادهاي مطرح شده را چون "محدودیت حجم سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی" و "تعامل با جهان خارج" را تا حدودي تحت تاثير فشارهاي بين‌المللي بر ايران ارزيابي كرد كه البته نوع سياست خارجي دولت نيز در اين زمينه بي‌تاثير نبوده‌است.

اما در مواردي هم مسايلي چون "سیاست انبساطی مالی و افزایش بی رویه بودجه دولت"، "مغایرت سیاستهای پولی و بانکی دولت با رشد"، "بهره وری و تورم زا بودن آن، سیاستهای تجاری در جهت اتکاء بیشتر به درآمدهای نفتی و رکود تولید و كم‌توجهی به خصوصی‌سازی" و اجرای سیاست‌های کلی اصل44 قانون اساسی"  و هم‌چنين انحلال سازمان برنامه و بودجه و انحلال هيئت امناي صندوق ذخيره‌ي ارزي را مي‌توان ناشي از رفتارهاي اقتصادي دولت در جهت بزرگ‌تر شدن هر چه بيش‌تر دولت دانست. نكات ديگر مطرح شده در اين بحث نيز مي‌تواند تبعات اين سياست كلي باشد.

در تخصص من نيست كه بيش‌تر اين بحث را گسترش دهم اما بازمي‌گردم به پيش فرض؛ آيا در شرايط ويژه‌ي جنگي بنا بر آن‌چه كه به نقل از دكتر مردوخي در بالا آمد، چنين سياست‌هايي توجيه پذير نمي‌شود و آيا تنها در چنين حالتي نيست كه دولت مجبور مي‌شود با اتخاذ سياست‌هاي اين‌چنين، تبعات بحران‌هاي اقتصادي ناشي از آن را به جان بخرد؟

سياست‌هاي مالي

بحث كاهش نرخ بهره‌ي بانكي، يكي از بحث‌هاي داغ اين روزها است. داوود دانش‌جعفري، وزير سابق اقتصاد، مي‌گويد: "(در پايان سال 1385) شوراي عالي پول و اعتبار تشكيل جلسه داد. اكثريت اعضاي شورا از جمله من و دكتر شيباني با كاهش نرخ سود بانكي مخالفت بوديم. فضاي غالب جلسه اين بود كه چون تورم سال 1385 بالا رفته، بايد سود بانكي نيز متناسب با آن افزايش يابد. اما چون محدوديت‌هاي سياسي دولت قابل درك بود، لذا شورا به رييس جمهور پيشنهاد كرد در سال 1386 هيچ كاهشي متوجه نرخ سود بانكي نشود. عليرغم اين همكاري شورا، جناب آقاي رييس جمهور اين پيشنهاد را قبول نكردند و تلويحا گفته شد اگر براي بار دوم هم نظر دولت رعايت نشود باز هم نظر شورا تاييد نمي‌شود و لذا وقتي مجددا اين موضوع در شورا بحث شد اكثريت اعضاي جلسه با درك خوب از شرايط زمان به آن راي مثبت دادند و لذا تنش خوابيد! "(8)

اما براي سال 87 تنش نخوابيد و كاهش نرخ بهر‌ه‌ي بانكي به جدل لفظي بين دولت و بانك مركزي تبديل شد و اين امر باعث شد كه بانك‌ها با ابلاغ نشدن نرخ بهره، براي اعطاي تسهيلات بانكي به متقاضيان در بلاتكليفي به‌سر برند. اين بلا تكليفي با ابلاغ نشدن نرخ سود پس از گذشت سه ماه از سال جاري، هزينه‌هاي بسياري را به بخش خصوصي و به ويژه بنگاه‌هاي كوچك وارد كرده است و بازار را به حالت سكون درآورده‌است.

حالا نگاهي بياندازيم به سياست ارايه‌ي تسهيلات بانكي در سال گذشته. بسياري از منتقدين اقتصادي از تبعات آزاد شدن نقدينگي توسط دولت ابراز نگراني كردند و اين سياست را عامل بزرگ تورم در مملكت مي‌دانند. اما دولت چرا بايد بر آزاد سازي نقدينگي پاي فشاري كند؟

در سال گذشته شاهد بوديم كه تسهيلات بانكي فراواني، براي راه‌اندازي بنگاه‌هاي كوچك زودبازده، به متقاضيان ارايه شد. به باور منتقدين، اين طرح تبعات منفي بسياري براي اقتصاد كشور دارد. اما اگر به پيش فرض خودمان بازگرديم، در شرايط ويژه‌ي جنگي، تقويت كثرت توليدكنندگان صنايع، به مهار بحران‌هاي آني كشور در چنين شرايطي كمك مي‌كند. شايد پذيرفتن تبعات تورمي اين آزاد كردن نقدينگي، براي كنترل بحران‌هاي پيش‌بيني نشده در آينده مفيد به نظر رسد.

البته نكته‌ي متناقضي نيز در اين مدعا وجود دارد و آن آزاد سازي نقدينگي در شرايط فرضي فوق‌الذكر است كه دولت بيش از هميشه به انباشت اين نقدينگي احتياج دارد. در توضيح اين مساله بايد گفت كه بالا رفتن بي‌سابقه‌ي بهاي نفت، دست دولت را در آزاد سازي نقدينگي باز گذاشته است. با اين‌حال زماني نيز بايد جلوي آزاد شدن نقدينگي گرفته شود و اين امر زماني است كه مجموعه‌ي دولت، بيش از پيش به شرايط ويژه نزديك ‌مي‌شود. در اين شرايط جلوگيري ضربتي از آزاد سازي نقدينگي مي‌تواند شوك شديدي به اقتصاد كشور وارد كند. اما با پيش فرض من، گريزي از اين‌كار نيست!

آقاي مظاهري، رييس بانك مركزي، در ماه‌هاي پاياني سال 86، براي جلوگيري از "برداشت بانك‌ها از خزانه‌ي بانك مركزي ايران" سياست "سه قفله كردن خزانه" را اعمال مي‌كند. پس از آن به نقل از مظاهري "در جلسه‌اي، رييس جمهور دستور به شش قفله كردن خزانه داد تا از اين پس، بانك‌ها، هيچ امكاني براي برداشت از بانك مركزي را نداشته باشند."(9)

كشمكش‌ها براي ابلاغ نرخ سود 10 درصدي يا 12 درصدي هم سبب شده است كه بانك‌ها نيز در گاوصندوق خود را به روي متقاضيان سه قفله كند.

اگر به اين موارد، دستور رييس جمهور را براي انتقال دارايي‌هاي بانك‌هاي بزرگ ايراني، از بانك‌هاي اروپايي به بانك مركزي ايران(10) را اضافه كنيم، در مي‌يابيم كه بر خلاف سال گذشته، سياست پولي كشور، در راستاي تعجيل در ذخيره‌ي نقدينگي پيش مي‌رود. آيا چنين تعجيلي كه تاوان آن، تحميل ركود كم‌سابقه به بازار است، ناشي از آمادگي براي يك شرايط ويژه است؟

صرفه‌جويي در مصرف انرژي

چندي است كه سياست سهميه‌بندي بنزين، توسط دولت اعمال شده‌است. اين سياست مي‌تواند سياست پيش‌گيرانه‌اي در جهت اعمال تحريم‌هاي سوختي از طرف غرب به ايران تلقي شود. در روزهاي اخير نيز شاهد قطعي برق در شهرهاي بزرگ هستيم كه با نگاه به خشكسالي امسال در كشور منطقي جلوه مي‌كند. اما آيا امسال آن‌قدر كم‌بود نقدينگي داريم كه نمي‌توانيم مانند تابستان هر سال از كشورهاي مجاور برق وارد كنيم؟

محمد احمديان معاون وزير نيرو نيز پيشنهاد جالبي داده‌است: "پيشنهاد وزارت نيرو اين است كه ساعات پاياني كار اصناف به غير از اصنافي كه خدمات ضروري را عرضه مي كنند، محدود به ساعت 20:30 شود كه البته در مناطق گرمسير، اين ساعت متغير خواهد بود."(11)

معاون وزير نيرو خودبه مشكلات اين طرح اذعان دارد و مي‌گويد: "با توجه به اين كه اجراي اين طرح در ايران سابقه ندارد، لذا به طور طبيعي اقداماتي در مورد اجراي آن وجود دارد. به عنوان مثال برخي از اصناف نگران هستند كه با تعطيل شدن آنها و بازماندن اصنافي كه خدمات ضروري را عرضه مي كنند، دچار ضرر و زيان شوند. از آن جايي كه ساعات كاري اصناف كم مي شود، لذا زمان خريد مردم نيز محدود مي شود و اين امر مي تواند تاثيراتي بر مسائلي مانند ترافيك داشته باشد، ولي به دليل محدوديت هاي جدي كه در تابستان امسال براي تامين برق با آن مواجه هستيم، حتي اگر شده به صورت موقت خواهان اجراي اين طرح به واسطه اثر آن در كاهش مصرف برق هستيم."(12)

در شرايطي كه تعطيلي اصناف در چنين ساعتي، ضمن مشكلاتي كه معاون وزير نير به آن اذعان دارد، تداعتي كننده‌ي نوعي برقراي وضعيت خاص در جامعه است، چرا باز هم چنين پيشنهادي مطرح مي‌شود؟

حرف آخر

باز هم تاكيد دارم كه اين فضاي انتزاعي، تنها چيدمان يك‌سري از رفتارهاي دولت بر اساس پيش فرض "شرايط جنگي" است.  معتقد هستم كه اگر مجموعه‌ي حاكميت مي‌توانست به چنين حد از هماهنگي و پيچيدگي می رسید، هيچ‌گاه نمي‌گذاشت شرايط كشور به اين سمت سوق پيدا كند. به هر حال با قرار دادن فاكتور "ايدئولوژي" بالاي سر اين مجموعه، تحليل ناشي از تخيل من نيز مي‌تواند جاي فكر داشته باشد. اگر بپذيريم كه جنگ، تنها با حمله‌ي نظامي تعريف نمي‌شود،  شايد ما همين حالا در وضعيت جنگي قرار داريم و بيان آن، گفتن اسرارِ مگو است.

پي‌نوشت:

1. آثار و پی‌آمدهای اقتصادی جنگ و تحریم، مقاله‌ي دكتر بايزيد مردوخي، ارايه شده در همايش "صلح پايدار، راهي پرفراز و نشيب"، تهران، كانون مدافعان حقوق بشر، 8 خرداد 1387

2و3و4و5. همان

6. نامه‌ي اقتصاددانان به رييس جمهور (معروف به نامه‌ي دوم)، خرداد 1386

7. همان

8. متن سخنراني جلسه ‌توديع داوود دانش جعفري، وزير پيشين اقتصاد، ارديبشت 1387

9. خبرگزاري فارس، شماره: 8702030881

10. روزنامه اعتماد، شماره 1695، 21خرداد ماه 1387

11و12. روزنامه آفتاب يزد، 22 خرداد 1387

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:57  توسط شایا شهوق  | 

ايران و طبل توخالي بنياد‌گرايي

فکر می کنم اتفاق بدي افتاده‌است! چند روز پيش نقد يك منتقد هنري كانادايي را در مورد يكي از نقاشان ايراني خواندم؛ در انتهاي نقد نوشته بود: "اين‌كه كارها از ايران مي‌آيد به نظر پذيرفتني نيست. از منظر غرب، ايران در حال حاضر چهره‌اي سركوب‌گرانه دارد و معرف انقلاب اسلامي آن، در اين‌جا چيزي جز خشونت قرون وسطايي نيست."

فكر مي‌كنم زياد توضيحي لازم نباشد كه منظورم از اتفاق بد چيست. مردم ايران زير يك پوست ديگري به دنيا نشان داده‌ مي‌شوند. متاسفانه حافظه‌ي دنيا هم بسيار ضعيف است. درخشش هنر ايران در پيش و پس از انقلاب در دنيا را نمي‌بينند.

دنيا شيوه‌ي زندگي بخش عمده‌اي از مردم ايران را فراموش كرده‌است؛ پيش از انقلاب را كاري ندارم. تصاويري كه از جامعه ايران پيش از اين چند سال اخير و عجيب! در رسانه‌هاي دنيا منتشر مي‌شد، نشان از سبك زندگي متفاوت مردم ايران در خانه‌ها و حريم‌هاي خصوصي خود بود؛ مي‌گفتند پشت‌بام هر خانه پر از ديش دريافت تصوير از ماهواره است. فلان خبرنگار خارجي به پارتي‌هاي دختر و پسر در تهران مي‌رفت و حتي با آنان مشروب مي‌نوشيد؛ يكي ديگر از اين‌كه مذهب به شدت در خانواده‌هاي ايراني به امري شخصي تبديل شده‌است، ابراز تعجب مي‌كرد. ديگري هم در مورد بي‌حجاب‌هايي كه در خيابان از ترس پليس حجاب به سر مي‌كردند مطلب مي‌نوشت. البته چنين گزارش‌هايي نيز از حيرت رسانه‌هاي غربي بود.

امروز چه شده‌است؟! در رسانه‌هاي غربي تصويري از ايران به نمايش مي‌گذارند، گويي تمام مردم ايران همين‌هايي هستند كه در سفرهاي استاني دنبال آقاي رييس جمهور مي‌دوند. بله! اتفاق بدي افتاده‌است. اين تصوير جديد از ايران است كه سبب مي‌شود هيلاري كلينتون از محو شدن ايران سخن به ميان آورد و به هيچ وجه فكر نكند كه در اين ايران مردماني هم زندگي مي‌كنند... حافظه‌ي او هم اين‌قدر ضعيف شده‌است كه يادش نباشد، همسرش زماني كه رييس جمهور آمريكا بود، چه‌قدر از مردم ايران و فرهنگ‌شان تعريف مي‌كرد.

 

***

يادم مي‌آيد كه بيش‌ترين انتقاداتي كه از بودن ديش‌هاي ماهواره در پشت‌بام خانه‌هاي تهراني‌ها بود، زمان برگزاري كنفرانس سران كشورهاي اسلامي در تهران بود. زشت بود ديگر!! سران كشورها يا هيات همراهشان از بالاي بالگردها ديدند كه تهراني‌ها چه‌قدر ديش ماهواره دارند. حالا ببينيد اين همه اصرار براي اين‌كه مردم با "پوشش اسلامي" در خيابان‌هاي كشور رفت و آمد كنند، چيست؟

امروز اگر نودولتيان كه بيش‌تر بر طبل بنيادگرايي مي‌كوبند، دوست‌دارند ظاهر جامعه، همان‌چيزي باشد كه مي‌خواهند به دنيا نشان دهند، به‌اين دليل است كه با همين حفظ ظاهر است كه مي‌توانند تا حدي نشان دهند كه همه‌ي ايران مثل "ما" زندگي مي‌كنند و اين يكي از نشانه‌هاي داشتن طرفدار زياد است.

تصور كنيد كه فقط يك روز تمام مردم ايران بتوانند در خيابان بدون نقش بازي كردن اجباري، به شيوه‌اي كه در عرف اجتماعي خود تعريف كرده‌اند، زندگي كنند و نوع پوشش و رفتارهايشان در سطح جامعه را خودشان تعيين كنند.

مي‌دانيد چه مي‌شود؟! در آن روز رسانه‌هاي دنيا مخابره مي‌كنند:"پادشاه لخت است."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:32  توسط شایا شهوق  |