تبليغاتX
شنگرف
فردا روز ديگري است

 

امروز را در خیابان سرکردم. حالت تهوع داشتم؛ نمی دانم از گرما بود یا کثیفی هوا. در توهم خود بودم. شاید بوی باروت و دود و خون، که بادی سنگین از لبنان به تهران می آوردش، حالم را به هم زده بود.

چند روزی، به سفارش دوستی، برای مجله اش جست و جوی عکس "کودک و جنگ" می کردم. ویتنام، افغانستان، بغداد، بیروت، قانا... شاید تجسم هوای آلوده ی تهران... طاقت ندارم... صدای شیون ها را از پیکسل های عکس های بی کیفیت... طاقت ندارم... بوی گوشت سوخته ی زنان و کودکان را از پشت خانه های دود گرفته... هوا کثیف است.  

شب به خانه آمدم تا ناله ی گرمای هوا و گرسنگی حاصل از غذا نخوردن امروز را به خانه بکشم که شنیدم "اکبر محمدی" رفت. در زندان کشته شد، اعتصاب غذا کرد و به همین راحتی... آری آری زندگی زیباست!!!

صدای مویه ها را باز هم می شنوم. صدای "زیر" از نخستین تار سازهای ناکوک مغمومان است. نمی دانم چرا گریه های من صدای "بم" و لرزان دارد.

اکبر محمدی هم چند روزی بود فقط با آخرین سیم سازش می نواخت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:46  توسط شایا شهوق  | 

 

این جَو گیریِ مخوف

 

این مثل جدید را شنیدید که " جَو از برق سه فاز هم بدتره"؟؟!

در روایت جدی شدن جو گیری چه می دانید؟

"ایدئولوژی"؛ این جو ساز ترین موجود تاریخ سیاست دنیا، تا به حال میلیون ها انسان را به کشتن داده است و جَو خود را آفت عوامل و اهداف خوب خود می کند. من فکر می کنم در تمام تحلیل هایی که موجب مردود شمردن ایدئولوژی های مختلف می شود، عامل "جَو" از نظر تمام جامعه شناسان، فیلسوفان، متفکران، اندیشمندان و فعالان و کنش گران پنهان مانده است.

چند نفر شما جَو گیر شدید و برای بار اول سیگار کشیدید؟

در عنفوان نوجوانی در هر جمعی قرار گرفتن، به خوبی آدم را جَو گیر می کند. حالا تصور کنید که جَو زمانه ی شما مبارزه باشد؛ مهم نیست بر علیه چه چیزی. استبداد، استعمار، استکبار، امپریالیسم، همسایه ی طبقه بالای منزل؛ همه ی این ها می تواند سوژه ی مبارزه باشد.

به داستان زندگی مخملباف  نگاه کنید که بر خلاف هم سالان تین ایجر غربی خود، به جای آزمودن نخستین تجربه های جنسی اش، خلع سلاح مامور کلانتری را تجربه کرد تا پس از انقلاب فیلمساز شود.

جو زمانه و خرده فرهنگی که تو زاده ی آنی، می تواند خلاف کاری و قانون شکنی باشد. آیا دور از ذهن است که در اثر جو گیری بتوان از دیوار مردم بالا رفت یا بی دلیل آدم کشت.

زمانی که زرقاوی را پس از مرگ می خواندم، شک نکردم که این جنایت کارهم تحت تاثیر جو بود و هوادارانی که از طریق سایت جمع کرد نیز اینچنین.

اما (فارغ از ارزش گذاری) میان یک مبارز حرفه ای، تروریست حرفه ای، صلح دوست حرفه ای و هر چیز حرفه ای دیگر با جو گیرانی که در این غالب ها هویت خود را تعریف می کنند چه تفاوت است؟ خیلی! جو گیران به بادی تغییر موضع می دهند. چه آنکه منظور از این باد منافع شخصی نباشد و تنها تغییر محیط و آب و هوا باشد. حالا سرنوشت بسیاری از بنیاد گراهای اسلامی و چپ های اول انقلاب را امروز بخوانید.

تغییر جبهه ی آب و هوایی مورد استنشاق اینان، چه تغییری در تفکر و رتارشان گداشت؟

به هر حال فکر می کنم تفکرات، راهکارها و ایدئولوژی های انسان گرا با هر رنگ و بیرقی، پس از پالایش جو سازان و جو گیران چیز بدی هم نیست.

در ضمن  آنچه که جو را از آن پالایش کردیم و از آن هیچ نماند، پوچ و توخالی است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:58  توسط شایا شهوق  | 

بالاخره من وبلاگ راه انداختم. این اقدام بسیار سخت و غیورانه را به خودم تبریک میگویم.  از چند سال پیش تصمیمش را گرفتم !!!
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:22  توسط شایا شهوق  |