تبليغاتX
شنگرف
فردا روز ديگري است
یک پیش فرض: می تواند روند تعیین و تثبیت حکومت ایران پس از انقلاب ۵۷، تحت تاثیر جو  انقلابی و به صورت اتفاقی دنبال نشده  و حساب شده باشد.

یک پرسش: ساده ترین و موفق ترین راه برای جلوگیری از متشکل شدن جامعه در حکومت های تمرکز گرا چیست؟

به این صورت دنبال کنیم؛

من می گویم از همان ابتدای انقلاب، با برقراری نوعی پوشش اجباری برای زنان به عنوان نیمی از جامعه، عملا یک شکاف بزرگ در جامعه مصنوع شد. پس از آن تفکیک جنسی در همه ی ابعاد به عنوان در دستور کار قرار گرفت؛ مساله ای که بخش قابل توجهی از "سنت" آن را مقبول می شمرد.

 به راحتی اکثریت شبکه های اجتماعی ایران به دو بخش تقسیم شدند؛ محافل "زنانه" و محافل "مردانه".

فکر می کنم حتی پیش از مدرنیزاسیون عامرانه ی پهلوی نیز، چنین تفکیکی را در سنت و مذهب اجتماع ایران نمی توان مشاهده کرد.

فعلا تا همین جا!

باز هم این را ادامه می دهم ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 2:6  توسط شایا شهوق  | 

دل آرا  در برزخ "حقيقت و زيبايي" شب را به صبح مي‌رساند(...آيا...؟!)

هر مقوله‌اي از فلسفه بافي هاي زيبا پندارانه‌ي فيلسوفان، مي‌تواند جذبم كند و من مي گردم به دنبال بياني انتزاعي و هنر مندان ما بابك احمدي را و حقيقت زيبايي را فقط "سوژه" و "ابژه" اش را مي فهمند و آبستره‌ي دهه ۴۰ و ۵۰ خورشيدي را بلغور مي‌كنند و هنوز مي جستم بيان انتزاعي را، كه چه‌گونه مي‌تواند باشد، بر روي بوم، كاغذ يا ديوار و نيافته بودم تا امروز...نگوييد( اگر دوست داشتيد بگوييد) كه من تحت تاثير احساساتمِ، از جنس پروپاگانداي شخصيت محوري فيلم "شيكاگو".

...

فاصله اي كوتاه

...

ببينيد! احساساتي شدن هم مي‌تواند چنين مزخرفاتي را(در بالا) همراه باشد، كه هر كس مي‌تواند بخواند و اداي فهميدن آن نوشته ها را در بياورد. باور كنيد خودم هم نمي‌فهمم كه آن بالا چه نوشته‌ام. مهم نيست... مي‌دانم كه چه مي‌خواستم بگويم... باز هم بگذريم...

او واقعا نقاش است 

دل آرا را مي‌گويم. شما از بيان هنر چه مي‌خواهيد. موجودات عجيبی! كه نام خود را نقاش مي‌گذارند! ... حتما مي‌گويند: "بد نيست..." !

از نمايشگاه دل آرا مي‌گويم. دل آرا همين حال در زندان، هر لحظه بر خيال خود چوب خط پايان مي‌كشد. 

خانم! آقا! چه اهميت دارد که نقطه اي را كه تو نمي خواهي در آن كاغذ آورده است. چه تفاوت دارد كه مزخرفات ساختارمند من و تو بر آن تصاوير حكمفرما باشد يا نباشد.

 چه آن كه در اسارت كشيده است، با وجود رهايي از هر بند. بي اميد به ديده شدن و نقد شدن و ترس از هر دو، از درون او مي تراود و آن‌چنان بر دل هر انسان مي‌تازد كه بر وجود جنايت و آدمي، هر دو لعنت مي‌فرستي.

ساده تر از اين...

مي خواهند دل‌آرا را اعدام كنند. كسي كه واقعا نقاش است و اگر باور نداريد ببينيد در اين تصاوير چه‌قدر بيشتر از بيان، كلمات و نوشته‌هاي مرسوم و معمول حرف آمده است.

آن چه از ما و شما بر‌مي‌آيد اين است كه نگذاريم برود، تنها كسي كه حداقل امروز من در ايران نقاش مي‌شناسم. او زندگي را فرياد مي‌كند ولي مرگ را تصوير مي كند.

وشاهدش...

نمايشگاه نقاشي "دل‌آرا دارابي" هنوز در نگارخانه‌ي گلستان واقع در خيابان دروس تهران داير است. ببينيد تا شايد حال مرا بفهميد.

اين نقاش... اين نقاش... اين... نقاش..."دل آرا دارابي" بايد زنده بماند. خودخواهي است كه بگويم بايد براي ما بيشتر نقش بزند.

 

مطلب هژیر را در این باره بخوانید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:32  توسط شایا شهوق  |