معمولا در اذهان اين گونه ميگنجد كه دو مقوله، دو بُردار هم جهت را شكل ميدهد. به عنوان مثال عدالت و آزادي؛ دو آرمان سياسي- اجتماعي اصلي، براي انسان آرمانگرا.
هر آرمانگرايي ادعا دارد كه براي هر دو ميجنگد و هر دو را با هم طلب ميكند. اما در عمل چهميشود؟ حداقل يك قرن است كه نام اين دو آرمان را در عمل، به وضوح ميتوان در مقابل هم ديد؛ يعني آندويي كه دو بردار همجهت را در نظر برايشان ميتوان ترسيم كرد، در عمل بسيار شذه كه در مقابل هم ايستاده باشند. در اينجا عدالت و آزادي را ميتوان دو بردار متقارن معرفي كرد و حتي اينگونه پذيرش ميشود كه يكي را در مقابل ديگري بايد قرباني كرد و در معتدل ترين حالت، بحث تقدم يكي بر ديگري مطرح ميشود.
حالا يك پرسش:
چندي پيش تاكسي تلفني ويژهي زنان را در خيابان ديدم. پرسش اينجاست؛ آيا زنان راننده (با پيش فرض "فقط") در اين ساختار، با انتخاب رانندگي در حال شكستن تبعيض جنسيتي هستند؟ و اگر چنين است، چه توضيحي براي وجود تفكيك جنسيتي در اين ساختار پذيرفتني است؟
فكر ميكنم كافيست!
شايد در اين شلوغيها و در اين گرفتاريها، او وادارم كردم كه اينجا را به روز كنم. با پوزش از كساني كه گلايه از تنبلي ام داشتند.
اما خيلي راحت؛ بايد همه حسام فيروزي باشيم.
او را دوست داشتم. اولين بار به خاطر يك زنداني سياسي ديدمش؛ جالب بود كه يك دكتر آنقدر ثابت قدم باشد، در وظيفهاش به عنوان يك پزشك، به حقوق بشر.
پس از رهاييِ نيم بندش از بند بندِ زندان، گزارشش را خواندم. او در وظيفهي انساني خود هيچ كم و كسر نگذاشته است. حتما گزارس دکتر حسام فیروزی از اوین را بخوانيد.
اصلا دوست ندارم بيش از اين، طولاني كنم. هر كدام از ما، در جايگاه خود مسوول است. فيروزي هم يك نمونه!