يك برش از آرايش سياسي ايران، پس از انتخابات مجلس هشتم
به نظر ميرسد بيشتر مخالفان و منتقدان وضع موجود، اگر بتوان ايشان را اپوزيسيون ناميد، از يك بيماري خاص رنج ميبرند و اينگونه ميپندارند كه چون وضع سياسي موجود را قبول ندارند، لزومي در تحليل آنچه كه در عرصهي فضاي سياسي حاكميت وجود دارد، نميبينند. نتيجهي اين ديدگاه يعني عدم شناخت سياسي حاكميتي كه به وضع آن انتقاد دارند. از سوي ديگر عدم شناخت گريبانگير اصلاح طلباني است كه خود را درون حاكميت ميدانند. اين عدم شناخت دوم نتيجهي مرزبندي خودي و غير خودي اجتماعي است؛ يعني سبك زندگي غير خوديانِ جامعه و خواستها و اهداف ايشان براي اصلاحطلبان كمتر شناخته شده است.
براين باورم كه در حالت كنوني ايران، بايد راهي هرچند گذرا براي فرار از وضعيت نامطلوب كنوني جست كه غير از جنگ يا تحريمهاي بلند مدت اقتصادي و شرايط نهجنگ و نهصلح است. در تحقق اين ايده، آخرين فرصت را براي اصلاح ميدانم كه چنين چيزي اگر محقق نشود، بايد راه ديگري را برگزيد.
پس از انجام انتخابات مجلس هشتم، با تمام اماها و اگرهاي موجود، جريان فراگير اصولگراي منتقد دولت با محوريت علي لاريجاني در اين انتخابات اعلام پيروزي كرد. معتقدم كه اين انتخابات آرايش سياسي درون و بيرون حاكميت را دستخوش تغييراتي كردهاست.
نگاهي به آرايش سياسي، پس از دور اول انتخابات مجلس هشتم، طيفي از بيرونيترين نقاط حاكميت(چپ راديكال) تا درون هستهي سخت حاكميت(راست افراطي) به دست ميدهد كه شايد بتوان آنها را به صورت سلسلهوار با پلهاي ارتباطي1 مختلف به يكديگر متصل ساخت. اين طيف با مرز بيرون و درون حاكميت، با برش گزينشي نگارنده2، به دو دسته تقسيم ميشوند:
بيرون حاكميت: جريان چپ دانشجويي، اپوزيسيون سنتي مانند جبههملي، نهضت آزادي، نيروهاي مليمذهبي، جريانهاي دانشجويي نزديك به دفتر تحكيم وحدت، سازمان دانشآموختگان(ادوار)، اخراجشدگان از حاكميت چون اصلاحطلبان مستقل، سازمان مجاهدين انقلاب و جبههي مشاركت.
درون حاكميت: جريانهايي كه به طور سنتي در طيف چپ حكومت قرار ميگيرند(بخشي از ائتلاف انتخاباتي اصلاح طلبان)، حزب اعتماد ملي، فراگير اصولگرا، متحد اصولگرا.
در ماههاي آينده تغيير رفتار برخي از نيروهاي سياسي را در آرايش جديد شاهد خواهيم بود؛ بخشي از جريان درون حاكميت تغيير كرده و به بخشي از جريان بيرون حاكميت افزوده شده است. اين تغيير رفتار عمدتا متوجه دو جريان درگير در اين انتخابات است؛ اصولگراياني كه قرار است نقش منتقد دولت اصولگرا را بازي كنند و اصلاحطلباني كه اينبار به صورت رسمي از حاكميت اخراج شدند. پرسشي كه مطرح است، در اين تغيير رفتار فرضي، آيا ميتوانيم شرايط مطلوبي را براي اصلاح حاكميت به نفع دموكراسي و حقوق بشر داشته باشيم، يا خير؟
به باور من براي اين فعل، دو حالت مطلوب و هرچند كمابيش انتزاعي وجود دارد:
يكم؛ آشتي ملي
هنگامي كه فردي مانند لاريجاني از چنين واژهاي استفاده كرد، نخستين مطلبي كه به ذهن ميرسيد، تنها استفاده واژهي زيبايي از طرف اين شخص است. حالا به انتزاع فرض كنيم كه طيف اصولگراي منتقد دولت با رياست مجلس آقاي لاريجاني اقدام به طرح مسالهي آشتي ملي كنند.
همانگونه كه مشخص است، "آشتي ملي" ملزوماتي دارد؛ از اين ملزومات ميتوان به شكستن مرزهاي خودي و غير خودي، بها دادن به مسالهي حقوق بشر، آزاديهاي سياسي و اجتماعي، آزادي زندانيان سياسي و عقيدتي و پذيرش بخشي از اپوزيسيون در حاكميت اشاره كرد.
بعيد ميدانم كه منظور آقاي لاريجاني از بيان لزوم "آشتي ملي"، چنين چيزي باشد و نهايت اراده براي مانور روي اين واژه، تلاش براي آشتي بين خوديهاي درون حاكميت و بخشي از اخراجشدگان است. در اين حالت شاهد ائتلاف مقطعي اصولگرايان منتقد دولت با اصلاحطلبان درون حاكميت هستيم.
دوم؛ ائتلاف بيرون از حاكميت
حالت دومي كه به رفتارهاي سياسي سه طيف اصولگراي منتقد دولت، اصلاحطلبان اخراج شده و اپوزيسيون وابسته است؛ در اين حالت طيف درون حاكميت مرز بين خودي و غير خودي را تنگتر ميكند، اصلاحطلبان اخراجشده، بيرون ماندن از حاكميت را ميپذيرند و با پذيرش ايشان از سوي بخشي از اپوزيسيون، ايجاد ائتلافي بر محور دموكراسي و حقوق بشر ممكن ميشود.
وجود و دوام چنين ائتلافي، تنها در حالتي ممكن است كه اصلاحطلبان اخراجشده، با پذيرش اين واقعيت كه بيرون حاكميت قرار گرفتهاند، براي مدتي صندوق راي و كسب كرسيهاي قدرت را فراموش كنند و بخشي از اپوزيسيون نيز كه پذيراي اين ائتلاف شده است، اين ائتلاف را به طمع كسب كرسيهاي قدرت در كوتاه مدت نپذيرفته باشد. در غير اين شرايط، اين ائتلاف همانند ماجراي تشكيل "جبههي دموكراسي و حقوق بشر" با اقبال عمومي مواجه نخواهد شد.
اين حالت فرضي، كار جدي را در جامعه طلب ميكند تا بشود گفت براي نخستين بار اپوزيسيون نيرومندي با پايگاه اجتماعي قابل توجه، بهوجود آمده است. لازم به ذكر است كه چنين ائتلافي به شناخت بيشتر دو طيف از جامعه و حاكميت كمك ميكند.
اين دو حالت كمابيش انتزاعي، تنها حالات موجودي است كه ميتوانم بهعنوان آخرين فرصت براي اصلاح، تصور كنم. در غير تحقق اين دو صورت، حالت محتملتر اين است كه رفتارهاي سياسي همچنان به اين صورت دنبال شود؛ در بين هستهي سخت حاكميت نرمش جدي به سمت اصلاح مشاهده نشود، اصلاح طلبان اخراج شده، در روياي فتح دوبارهي سنگر به سنگر، حاضر شوند تمام شرايط را براي صدور اجازهي حضور دوباره در حاكميت پذيرا باشند و به تبع آن اپوزيسيون نيز به همان رفتار دوري گزيدن از تمام خوديهاي فعلي و سابق ادامه دهد. در اين حالت آخرين فرصت براي اصلاح نيز سوختهاست و راه ديگري بايد رفت.
پي نوشت:
۱.براي كوتاه كردن سخن، بحث پلهاي ارتباطي بين جريانهاي مختلف را به عنوان يك عامل در اين تحليل حذف كردهام. اين توضيح را لازم ديدم در اينجا اضافه كنم كه وقتي از واژهي اصلاحطلبان اخراجشده استفاده ميكنم، با در نظر گرفتن پلهاي ارتباطي متعددي كه ايشان در حال حاضر با درون حاكميت دارند، ميتوان متصور شد كه باور "اخراج" از حاكميت توسط اصلاحطلبان تا چه حد دشوار است.
۲.در بخش مربوط به بيرون حاكميت طيف هاي خارج از ايران و برخي از جريانهاي بيشتر اجتماعي و كمتر سياسي را حذف كردم و در بخش درون حاكميت از جريانهايي چون كارگزاران سازندگي، روحانيت و روحانيون مبارز و جمعيت موتلفهي اسلامي كه در اين انتخابات كمتر حضورمستقيم داشتند، نام نبردم.