پس از دوم خرداد، آمدند و گفتند: "هيچ چيزي تغيير نكرده". نزديك بود بپذيريم چيزي تغيير نكرده كه روزنامه "جامعه" آمد. "جامعه" يك اتفاق عجيب بود. از آن پس روزنامه نهاد مرجع بود و روزنامهنگار مبدل شد به قهرماني شريف كه هر كس او را به ديدهي تحسين مينگريست. ما هم تشنه شده بوديم؛ تشنهي روزنامهخواندن و ميخواستيم با روزنامه خريدن و روزنامهخواندن وسط خيابان به همه نشان بدهيم كه چيزي تغيير كرده است. ما هم در حال تغيير بوديم. به جاي اينكه سر كوچه بايستيم و تمام انرژي جواني و نوجوانيمان به نگاه كردن بيهدف به رهگذران تلف شود، "ستون پنجم" نبوي را در خيابان دستهجمعي ميخوانديم. بلند بلند ميخنديديم و نگاهمان به واكنش آدمهايي بود كه رفتار غيرعادي ما را ميديدند و ما هم آنها را تا دكه روزنامهفروشي با نگاه دزدكي خود بدرقه ميكرديم.
توقيف "جامعه" و پس از آن "توس" شوك عجيبي به وارد كرد؛ ما معتاد شده بوديم. معتاد كسب آگاهي. اغراق نميكنم اگر بگويم تا چند روز مثل سرگردانها جلوي دكه ميرفتيم و چيزي نمييافتيم...
درهمان روزها اتفاق ديگري نيز در جريان بود. اينترنت، طفل نوپايي كه در ايران در حال چهاردست و پا راهرفتن بود. هيچكس نميدانست كه "عصر انفجار اطلاعات" چه انفجاري را در ايران رقم ميزند. چند سالي طول نكشيد تا دشمنان آزادي اطلاعات، دانستند كه چه اتفاقي افتاده است. نسل جوان ايران، خودش توليد محتوا ميكرد. وبلاگنويسي در ايران آنچنان به سرعت رشد كرد كه زبان فارسي در ردههاي نخست زبانهاي وبلاگ نويسي دنيا قرار گرفت.
فيلترينگ شروع شد؛ ولي ديگر اين نسل معتاد شدهاست. از هر سوراخي براي دور زدن فيلتر گذشتيم و ميگذريم. اينبار نه فقط براي دسترسي به اطلاعات؛ هركدام از ما توليد محتوا ميكند.
يكي دو سالي است كه وب2 آمده و اينبار ما همزمان با دنيا در شبكههاي اجتماعي مجازي فعاليت ميكنيم و مطالب خود را به اشتراك ميگذاريم. ما "بالاترين" را داريم. ميخوانيم؛ توليد محتوا ميكنيم و مطالب خود را براي هم به اشتراك ميگذاريم. حالا ديگر كسي نميتواند به شعور ما توهين كند و سانسور كند، امروز خودمان تشخيص ميدهيم كه چه چيزي بخوانيم و چه چيزي نقل كنيم.
وقتي كه بالاترين را هك كردند، ياد آنروزهاي سرگرداني پس توقيف "جامعه" و "توس" افتادم. اين بار نه جلوي دكه روزنامهفروشي كه جلوي صفحهي مرورگر. هر موقع كه رويخط آمدم بياختيار نشاني بالاترين را تايپ كردم و...
با تلاش بيوقفهي مديران بالاترين در اين روزهاي سخت، بالاترين برگشت؛ تولدي دوباره. ميدانيم كه چهقدر تاثير گذار است. براي حمايت از بالاترين بايد همهي شهروندان بالاترين، جديتر توليد محتوا كنند، لينك بگذارند، و رأي بدهند. اين روزها بيشتر از هميشه بايد از بالاترين احوالپرسي كنيم.