هم زمانی سکوتم با "سکوت" آقای زیدآبادی اتفاقی بود؛ و نیز آن چه که دلایل شخصی من در وقت نگذاشتن برای نوشتن بود، شباهتی به "دلایل شخصی" دیگران ندارد. این هم برای عزیزانی که می پرسند کجا رفتم و چرا نمی نویسم و حتی تهدید محبت آمیز به این که اگر ننویسی...
اما ماجرای جالبی است دعوت به "سکوت" زیدآبادی و واکنش گنجی و دعوت به "کنش" از سوی او. فکر می کنم که خیلی جای صحبت دارد. بیایید فکر کنیم که چه گونه می شود سکوت کرد؟!
پیش از این، می خواستم یادی کرده باشم از استاد عزیز "سهراب رزاقی" که چندسال پیش و تنها چند جلسه، افتخار شاگردی او را در مبحث "جامعه شناسی سیاسی" داشتم. بعضی وقت ها، شاید چند دقیقه یادگیری دربرابر سال ها درس خواندن در آکادمی ، خودنمایی می کند. خبر رسید که آقای رزاقی، مدیر موسسه ی "کنشگران داوطلب"، بازداشت شده است. نمی دانم چه بگویم!؟
و چه گونه می شود درباره ی "زهرا"ی دیگری که در بازداشتگاهی در همدان خودکشی(بخوانید امر به معروف) شده است، ننوشت؟!
بخشی از متن این خبر از صدای آلمان: "در پایان مهرماه امسال، خانم دانشجوی ۲۷سال که دانشجوی دانشگاه پزشکی همدان بودند، توسط ضابطین امر به معروف و نهی از منکر دستگیر میشوند و ۴۸ ساعت این خانم در بازداشتگاه میماند و با یک مرگ مشکوکی که حالا گفته میشود خودکشی بوده، از دنیا میرود.
به گفته ی معاون تحقیقات و اموزش دادگستری همدان زهرا "حین اتکاب به جرمی مشهود" دستگیر میشود. منظور از "جرم مشهود" این است که زهرا با یک پسر در یکی از پارک های همدان بوده است. پیامد این "جرم" آن میشود که جسد او را ۴۸ ساعت بعد به خانواده اش تحویل میدهند. "
بیش تر، از این مثنویِ هفتاد من نمی نویسم که همه می دانیم. و من نمی دانم که آیا باید سکوت کنیم؟! بر این باورم که مسایل حاد بسیاری در زمینه ی حقوق بشر وجود دارد که نادیده انگاشتن و سکوت کردن در برابر آن ها دور از انسانیت است.
اما نگاهی از سوی دیگر؛
دفاع از سیاست سکوت یا سکوت سیاسی در سه مثال
یکم؛ قدرت رسانه
هر کجا را که رسانه ها کانون توجه خود قرار می دهند و به آن می پردازند، ماجرا شکل دیگری به خود می گیرد. به یاد آوریم که رسانه های غربی از آمریکا در جنگ ویتنام یک بازنده ساختند و مقایسه کنیم عراقی را که هنگام حمله ی آمریکا به خاک خود، در بایکوت خبری توسط نظامیان آمریکایی به سر می برد با عراقی که پس از فتح بغداد، از حضور رسانه ها لبریز شد. پس از این فکر کنیم که از طالبان و القاعده بدون پوشش رسانه ای چه می ماند؟! آیا سیاست مدارانی را دیده اید که با مواضع جنجالی خود، کاری می کنند که بسیاری از اصحاب رسانه، علیه ایشان موضع بگیرند؟! ایشان ممکن است که از موضعِ "علیهِ" همین منتقدین، قدرت بگیرند و چنین بنمایانند که چون کار بزرگ و درستی می کنند، این رسانه های فلان فلان شده ی مزدور، با ایشان مخالفت می کنند.
دوم؛ دیپلماسی مستضعفین
فرض کنیم و فقط فرض کنیم، در شرایطی قرار داریم که کشور ما منزوی شده است و ما از نظر قدرت سیاسی در دنیا ضعیف شده ایم و در چنین شرایطی بخواهیم که با تمام کشورها، بر سر چالش هایی که مربوط به منافع ملی مان در چندین نسل آینده است، مذاکره کنیم و قرارداد ببندیم. (به بیراهه نروید! منظورم قراردادهای ننگین ترکمان چای و گلستان است.) آیا در چنین شرایطی، فعال کردن دیپلماسی و مذاکره از موضع ضعف درست است؟!
سوم؛ شکار
کسانی که تجربه ی معامله در بورس و بازار سرمایه را دارند، می دانند در زمانی که به هیچ عنوان جهت حرکت بازار معلوم نیست، معامله کردن قماری عاشقانه است. معامله گر عاقل، کسی است که حرکت بازار را در این شرایط فقط دنبال کند و منتظر شود تا رفتار بازار شفاف تر شود؛ مانند شکارچی های طبیعت که بی حرکت شکار خود را دنبال می کنند تا در بهترین شرایط به او حمله کنند.
قکر می کنم باید روشن کنم که سه دلیل موجه دارم که سکوت سیاسی پیشه کنم:
یکم : رونق دادن به فضای سیاسی موجود را حتی با مخالف نوشتن، نمی پسندم؛
دوم: احساس می کنم مخالفین و منتقدین در موضع ضعف قرار دارند و هر گونه چالشی با حاکمیت در این موضع، فقط پرداخت هزینه است، بدون کسب منفعتی؛
سوم: فضای سیاسی ایران به صورتی گنگ است که فکر می کنم هیچ کس، حتی حاکمان، نمی توانند پیش بینی کنند به کدام سو می رویم و روند بازی هم از دست ما خارج است؛
باز هم تاکید دارم که سکوت سیاسی، نباید ما را به سمت سکوت در مقابل نقض حقوق بشر سوق بدهد.
***
در تهران بوی باروت می آید. گاهی به سکوت فکر می کنم و گاهی به زهرا، پلی تکنیکی ها، عماد باقی، سهراب رزاقی، روزنامه نگاران کرد، کافه ثالث، امر به معروف، خودکشی، سگ کُشی... سگ کُشی... سگ کُشی...
می دانم! دیگر اسامی جا مانده اند! حافظه ام یاری نمی کند.