تبليغاتX
شنگرف - خداحافظ دلارا...خداحافظ شنگرف
فردا روز ديگري است
زور "ما" نرسيد. به همين راحتي! دلارا دارابي حلق‌آويز شد.

قبل‌تر از ديدن نمايشگاه نقاشي دلارا، ديگر دست و دلم به نقاشي نمي‌رفت. نه به خاطر دلارا؛ شايد چيزي در نقاشي كردن نمي ديدم. چيزي كه دنبالش بودم اين بود كه يك اثر بايد با احساسات مخاطب بازي كند. كاري كه آثار دلارا با منِ مخاطب كرد. آن بعدازظهر كسي را نديدم كه از نمايشگاه دلارا بيرون آمده باشد و بغض گلويش را فشار نداده باشد.

فكر مي كردم بايد افكار عمومي را جلب كرد. هر جا كه توانستم از وضعيت دلارا گفتم. در "شنگرف" براي او نوشتم. خيلي‌ها براي او نوشتند و كارهاي زيادي انجام شد. اما "ما" نتوانستيم. افكار عمومي هم به نوعي بسيج شده بود و نتوانست. "ما" هنوز خيلي ضعيفيم. نتوانستيم جلوي يك اعدام را بگيريم.

فكر مي‌كردم اگر افكار عمومي بسيج شود، مي‌توانيم. ولي نتوانستيم. دلارا رفت و "ما" از ناتواني خود براي نجات جان يك انسان شرمساريم. اگر باز هم نتوانيم، تراژدي دلارا در زمان و مكان ديگر تكرار مي‌شود.

مدت‌ها تصوير نقاشي دلارا نخستين تصويري بود كه مخاطب "شنگرف" مي‌ديد. ديگر نمي‌خواهم به "شنگرف" بازگردم؛ مرا به ياد كم‌كاري‌ها و ناتواني‌هايمان مي‌اندازد. فكر ديگري بايد كرد و راه ديگري بايد رفت.

ديگر در اين‌جا نمي‌نويسم.

خداحافظ "شنگرف"

خداحافظ دلارا...نقاش خوب

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:48  توسط شایا شهوق  |